اینستاگرام 20 ژانویه 2015:

از وقتى كه خيلي بچه بودم ، روى نرده ها كه سُر مى خوردم، مامان نيره آروم روى گونه ش مى زد و مى گفت آخه شرمين ، تو مگه پسرى ؟ ، باباحسن هم بادى به صداش مى نداخت و مى گفت توله سگ ! نرده ها لق شدن، ميفتى سرت ميشكنه ،... و نهايتا مجبور مى شدم خودم يورتمه بيام پايين ، .... دو تا ، دو تا ، دوتا ، .... و دوتاى آخر رو مى پريدم ،..... هنوزم همه پله ها رو به ياد همون روزا دوتا دوتا دوتا ، و چندتاى آخر رو مى پرم ،...
بعدتر ها مامان نيره كه چشمش كمتر مى ديد، گوشه پله ها رو چسب سفيد زديم كه راحت بتونه پله ها رو تشخيص بده، .... هنوز كه هنوزه همه پله ها رو همين جورى ميام پايين،... اما به اينجا كه مى رسم ،چشمم قفل مى شه به چسب هاى سفيد روى پله و يواش مى رم و توى دلم ياد صداى قدم هاى مامان نيره روى پله ها ميفتم، يه ١٠ تا پله ، يه پاگرد ، يه ٦ تا ،... و اون موقع مامان نيره ميومد توى اتاق نشيمن